امروز پنجشنبه سوم ژوئن ۲۰۱۰ است.

ساعت هفت صبح به آن ها پیوستم و در کنارشان نشسته و در دردشان سهیم شدم.
با اقبال صحبت می کردم. از وضعیت بد پناهندگان می گفت و اینکه پرونده اش در یو ان آنکارا بسته شده است .
لیلا بر روی پتویی که بر زمین پهن کرده بود ، دراز کشیده و لباس سفیدی را بر روی خودش انداخته بود تا از آفتاب سوزان در امان نگاه دارد. دخترشان دریا با سنگ ها و بتون های ریز و درشت بر روی هم قلعه ای چیده بود و در حال بازی کردن بود.
در همین حین رئیس یو ان وان : آقای توماس ؛ همراه با مترجم و بادیگارد خود از یو ان خارج شد و نزد ما آمد. با او صحبت کرده و متذکر شدم که لیلا از فعالین حقوق زنان است.پرسید که آیا آذری هستند و من آن ها را یک زوج کرد معرفی کردم. به من گفت : پرونده آن ها در دست من نیست که من بتوانم کاری برایشان انجام دهم ولی از آن ها میخواهم تا به یو ان بیایند ، گزارشی می خواهم تا به آنکارا بفرستم.
لیلا و اقبال داخل رفتند و هنوز بیرون نیامده اند.
و دخترشان همچنان با خودش بازی می کند.




نسخه چاپی این برگه
